تبلیغات
فرحمهر دات کام - تاول زده بود پاهای خیال اش ذهنی که باران غم آب به آسیابش می ریخت

تاول زده بود پاهای خیال اش ذهنی که باران غم آب به آسیابش می ریخت

شعرها

 تاول زده بود پاهای خیال اش
 تاول زده بود پاهای خیال اش
ذهنی که باران غم آب به آسیابش می ریخت
و آسمانش تهی از خورشید امید بود

ذهنی باردار واژه ها که از آن ها
گرداب های گیج می زایید
و به سمت آینده، عطسه های یأس می زد

و از کنار تخت دست های لرزان مرد
میله ها را به دندان می گرفت
و فرشته ی بیکار مرگ
بر سینه اش عشق را هجی می کرد

فرامرز فرحمهر

نظرات

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

شبکه های اجتماعی

اطلاعات سایت

آمار بازدید

  • بازدید کل:

  • بازدید امروز:

  • بازدید دیروز:

  • بازدید ماه قبل:

  • بازدید این ماه:

  • تعداد مطالب:

  • نویسندگان: