تبلیغات
فرحمهر دات کام - چیزی برای نوشتن نیست شعری نسروده ام

چیزی برای نوشتن نیست شعری نسروده ام

شعرها

 چیزی برای نوشتن نیست چیزی برای نوشتن نیست، شعری نسروده ام
تنها به جریان هوایی که از بینی ام خارج می شود
و تصویرهایی که می بینم
نه، فکر هم نمی کنم
اما مدام در خانه راه می روم
آنقدر که کف پاهایم سیاه می شود

و کم کم ضعف می کنم
و کم کم 5 صبح می شود
و کم کم 5 عصر می شود

ابرها می آیند، می روند و تابستان می شود
و پاییز می شود، زمستان می شود
موهایم، چروک ابروهایم
من خواب هستم شاید
من خواب هستم شاید

و این شعرها را نسروده ام
و این دردها را نکشیده ام
و این یأس ها را پایین نداده ام

من خواب هستم شاید
که اینگونه از پلک هایم
بی هیچ واهمه ای
ستاره های سمی پایین می ریزد

از میان وزن هایی که در شعرهایم شکسته ام
از میان نفس هایی که برای دوستت دارم
آه برای دوستت دارم نکشیده ام

من خواب هستم شاید
که سال هاست خواب می بینم
مهمان ناخوانده ی
حیات، زمان، و مکان هستم

فرامرز فرحمهر

نظرات

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

شبکه های اجتماعی

اطلاعات سایت

آمار بازدید

  • بازدید کل:

  • بازدید امروز:

  • بازدید دیروز:

  • بازدید ماه قبل:

  • بازدید این ماه:

  • تعداد مطالب:

  • نویسندگان: