تبلیغات
فرحمهر دات کام

لب ات را جام جام تشنه ام اگر عرش را به فرش آورم

شعرها

 لب ات را جام جام تشنه ام لب ات را جام جام تشنه ام
اگر عرش را به فرش آورم
اگر با کائنات بازی کنم
و یا فرش را به عرش آورم

لب ات را با دود سینه ات
و آن سیب در سینه ات خام خام
تا آن ترکِش را درَش آورم
و افتم در آن جای ترکِش به دام

نه این شهوت است و نه عرفان ما
که فلسفه ها را سرَش آورم
درون من و تو مرغی ست که
می خواهم آن را پرَش آورم

فرامرز فرحمهر

همینکه جان گنجشکی را که در لوله بخاری افتاده بود بخشیدم

متن ها

 همینکه جان گنجشکی را که در
 لوله بخاری افتاده بود بخشیدم همینکه جان گنجشکی را که
در لوله بخاری افتاده بود بخشیدم
به گربه ی سر کوچه سلام کردم
و از سر راهشان کنار رفتم

همین که به کلاغ های معصوم
چون طوطیان زیبا نگریستم
و سعی کردم مورچه ای را زیر پایم له نکنم

همین که سگ باوفای همسایه
دیگر با دیدنم واق واق نکرد
و در پاسخ دست تکان دادنم دُم تکان داد

تو من رو دوست داشته باش اگر که مرگ اندیشم

شعرها

 تو من رو دوست داشته باش تو من رو دوست داشته باش
اگر که مرگ اندیشم
اگر دور از مدرنیته
اگر ذاتآ درویشم

شبیه گِل های باغ
شبیه سنگ کوهستان
شبیه لامپای رنگی
که خاموشه تو نورستان

می گن حتی درختا هم
به حس ماها آگاهن
و آدم هایی مثل من
بدون عشق گمراهن

تاول زده بود پاهای خیال اش ذهنی که باران غم آب به آسیابش می ریخت

شعرها

 تاول زده بود پاهای خیال اش
 تاول زده بود پاهای خیال اش
ذهنی که باران غم آب به آسیابش می ریخت
و آسمانش تهی از خورشید امید بود

ذهنی باردار واژه ها که از آن ها
گرداب های گیج می زایید
و به سمت آینده، عطسه های یأس می زد

و از کنار تخت دست های لرزان مرد
میله ها را به دندان می گرفت
و فرشته ی بیکار مرگ
بر سینه اش عشق را هجی می کرد

فرامرز فرحمهر

شبکه های اجتماعی

اطلاعات سایت

آمار بازدید

  • بازدید کل:

  • بازدید امروز:

  • بازدید دیروز:

  • بازدید ماه قبل:

  • بازدید این ماه:

  • تعداد مطالب:

  • نویسندگان: